حسن حسن زاده آملى

142

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

آنچه نقاشان خطا را به عرق جبين و كدح يمين حاصل شده بود زيباتر از آن در صفحه استادان چين مى نمود . و در اين حال وصول كه مقام فناى ذات و صفات و افعال تو حق تعالى كه متخلق باخلاق الله و متصف باوصاف الله شدى هر آنچه كنى مسئول نباشى چنان كه الله تعالى لايسأل عما يفعل همچنين عبدالله هم لايسأل عما يفعل ، فافهم . ه‌مه از دست شد و او شده است انا و انت و هو هو شده است نه كه دور و نه نزديك بود نه كه روشن نه كه تاريك بود مثل ماهى و آبست غلط كه بود برتر از اين گونه نمط حاش لله كه چو من او گردد أناى پيرزيم هو گردد ليك چون عشق به جوش آمده است دل عاشق بخروش آمده است عشق معشوق شود مالامال محو معشوق شود در آنحال لاجرم آنچه كه عاشق گويد همه را عشق موافق گويد درس عشقست و الف بايى نيست لايق او دل هر جايى نيست بحر مسجور يكى موج وى است بيت معمور پر از فوج وى است دفتر عشق دل پاك بود سر او در سر بى باك بود كار عشق است و هوس رانى نيست اى برادر بسخندانى نيست ديده از غير خدا دوختن است درس سر باختن آموختن است هر دلى بوته اين آتش نيست هر سرى پوته اين سازش نيست ظرف لغو است زمانت ببرم من به يك ظرف دگر مستقرم چنان كه خواجه نصيرالدين طوسى در شرح نمط تاسع اشارات شيخ رئيس كه در مقامات العارفين است فرمود : العارف اذا انقطع عن نفسه و اتصل بالحق رأى كل قدرة مستغرقة فى قدرته المتعلقة بجميع المقدورات ، و كل علم مستغرق فى علمه الذى لايعزب عنه شى من الموجودات ، و كل ارادة مستغرقة